|
|
|
|
|
دلم گرفته از این ثانیه های بی رحم خیلی سخته زمان به سرعت میگذره تصور کنید با هر تیکی که ساعت می زنه یه تیک از عمر آدم میگذره تیک تیک تیک!!!!! ولی خوب یه واقعیته و باید اونو پذیرفت بیرحمی ثانیه ها در این نیست که عمر آدمو کم میکنن بی رحمی اینه که آدم تو ثانیه های زندگیش فراموش بشه نه انکه تنها باشی !!!(فراموش بشی)
چه خوب بود حالا که رفتی واسه یه بارم پشت سرتو نگاه می کردی نگاه میکردی که من تنها بی تو در حالی که به سختی تو مرداب تنهایی گیر کردم و دستم رو به یه شاخه خشکیده توی مرداب گرفتم که به هیچ جا هم بند نیست در حالي كه رفتن رو مي بينم و تو در حالي كه داري ميري حتي فكرشم نمي كني كه منو تو مرداب تنهايي جا گذاشتي و رفتي و این ثانیه ها ی بیرحم تیک تیکش مثه همون مگسهای مزاحم مرداب نیش تنهایی رو تو قلبم فرو میکنه
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 22:0 توسط بهمن
|
|
||
|
|
|
|
|
چه بيرحمانه مي گذرند اين ثانيه ها در پس هياهوي زندگي و انتظار عاشقانه ي دختري بر پشت پنجره ي اتاقي تنگ که ديريست از دريچه ي دلش مي نگرد تا بيابد مفهوم انتظار را... وچه دير مي گذرند اين ثانيه هاي وحشي براي دلتنگيه عاشقانه ي او وصداي شر شر باران که مي کوبد بر نگاه خيره مانده ي من بر کوچه هاي ترديد آيا او مي آيد؟... يا باز هم منتظر خواهم ماند واينک غرق در دلتنگي ها در کنج اين اتاق تاريک و سرد عطش حضور عاشقانه ي مردي مرا با عمق جان به نبردي سخت دعوت مي کند اما انتظار تمام نمي شود... من نگاه خود را به آسمان تيره ي اين شبها مي دوزم تا با چشماني خواب آلود به انتظار روياي ديدنش بنشينم کاش مي فهميدي معني انتظار را کاش اينگونه به تماشاي دلتنگي ام نمي نشستي و مرا در تلاطم رهگذر بادهاي پاييزي که چون سيلي گندم زار گونه هايم را مي نوازد رها نمي کردي ثانيه ها و دقيقه ها و روزها از پي هم ميگذرند تا ساعت مقرر فرا رسد اما او باز هم نمي آيد... وبغضم تا مرز تنهايي گلويم را مي فشارد اما باز ميمانم.. واميدوار که شايد شايد فردا بيايد... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 21:44 توسط بهمن
|
|
||
|
|
|
|
|
یک آهنگ جدید از سید محمد حسینی دانلود یه موزیک بسیار زیبا و جدید از دیجی محمد دانلود حميد رضا و نيكتا -- < آی دختر دانلود حميد رضا و نيكتا --< برو برو ( خيلي قشنگه دانلود حميد رضا و نيكتا --< نارفيقا ( زیباست) دانلود آهنگ زیبای (( قناری من )) از حامد هاکان دانلود آلبوم جدید و زیبای (( التماس نکن )) از علیرضا جانفدا :
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 0:31 توسط بهمن
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 12:51 توسط بهمن
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 23:0 توسط بهمن
|
|
||
|
|
|
|
![]() ![]() من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی
از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی ![]() من که بیمار تو هستم چه بپرسی ، چه نپرسی، جان به راه تو سپارم ،چه بدانی، چه ندانی می توانی به همه عمر دلم را بفریبی ![]() ور بکوشی زدل من بگریزی نتوانی دل من سوی تو آید بزنی یا بپذیری بوسه ات جان بفزاید بدهی یا بستانی ![]() جانی از بهر تو دارم ،چه بخواهی ،چه نخواهی شعرم آهنگ تو دارد ،چه بخوانی ،چه نخوانی ![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 21:49 توسط بهمن
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 21:45 توسط بهمن
|
|
||
|
|
|
|
|
من بی تو یه ناتمومم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 21:43 توسط بهمن
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا قول نداده آسمون هميشه آبي باشه و باغها پوشيده از گل قول نداده زندگي هميشه به کامت باشه خدا روزاي بي غصه و شادي هاي بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نکني خدا جاده هاي اسون و هموار رو قول نداده قول داده ؟ ولي خدا رسيدن به يک روز خوب رو قول داده خدا روزي روزانه استراحت بعد از کارو عشق جاودان رو قول داده پس پس ناملايمات زندگي رو شکر بگو و از خودش کمک بگير که او جاودانه است و بس نا اميدي مثل جادهاي پر دست اندازه که از سرعت کم ميکنه اما همين دست انداز نويد يک جاده صاف و وسيع رو بهت ميده ( زياد تو دست انداز نمون ) وقتي حس کردي به اون چيزايي که ميخواي نرسيدي خدا رو شکر کن چون اون ميخواد تو يه زمان مناسب تو رو غافلگيرت کنه و يه چيزايي فرا تر از الانت بهت بده |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 12:2 توسط بهمن
|
|
||
|
|
|
|
|
مرا کسي نساخت .... مرا خدا ساخت که من کسي نداشتم ... کسم خدا بود ... کس بي کسان ... در باغ بي برگي زادم و در ثروت فقر غني گشتم ... و از چشمه ايمان سيراب شدم و در هواي دوست داشتن دم زدم ... و در آرزوي آزادي سر برداشتم و در بالاي غرور قامت کشيدم ... و از دانش طعامم دادند ... و از شعر شرابم نوشاندند ... و از مهر نوازشم کردند ... تا حقيقت دينم شد و راه رفتنم ... و خير حياتم شد و کار ماندنم ... و زيبايي عيشم شد و بهانه زيستنم ... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 11:58 توسط بهمن
|
|
||